تاريخچه کوتاهی از منطق
منطق مدون که مورد تعليم و تعلّم قرار ميگيرد - در
مقابل منطق فطري- بنابه قول مشهور از زمان ارسطو شروع شده است. اولين اثر
در منطق که پس از ارسطو از آثار وي جمع آوري شد کتابي به نام "ارگانون"[1]
(به معناي وسيله و ابزار) ميباشد. شايد از انگيزههاي ارسطو در تدوين
منطق، وضعيت نابسامان فکري در آن دوره يونان باستان بوده باشد، بخصوص که
قرن چهارم و پنجم قبل از ميلاد افرادي ، از جمله وکلا، بودند که از فنون
مغالطه و جدل در مجامع عمومي و دادگاهها سوءاستفاده ميکردند به گونهاي
که حق را ناحق يا بالعکس جلوه ميدادند.
لذا ارسطو در صدد برآمد تا روش صحيح استدلال کردن را آموزش دهد و
ضوابط و مقرراتي که در يک استدلال بايد رعايت کرد را تبيين کند. کتاب
"ارگانون" از شش قسمت تشکيل شده است: "مقولات"، که درباره انواع کلمات صحبت
ميکند؛ "عبارات"، که در باره انواع جملهها صحبت ميکند؛ "تحليلات اول"
(يا قياس) که به نوع مهمي از استدلال به نام قياس ميپردازد؛ "تحليلات
ثاني" (يا برهان) که در دنباله قياس است و هم از نظر صورت و شکل و هم از
نظر محتوا به بحث از قياس ميپردازد؛ "جدل"، که به نوعي از قياس که هدف آن
غلبه بر حريف است ميپردازد؛ و سرانجام فصل "مغالطات"، که به معرفي انواعي
از استدلال ميپردازد که به ظاهر درستند اما در واقع از نظر صورت يا از نظر
محتوا دچار خدشه ميباشند و موجب ميگردند افراد به اشتباه دچار گردند.
همزمان و نيز بعد از ارسطو نحلههايي بودند – مانند رواقيون و مگاريون – که
به نوع ديگري از استدلالها اهتمام داشتند، استدلالهايي که امروزه به
"منطق گزارهها" شهرت يافته است و در واقع ميتوان گفت مکمل منطق ارسطو
محسوب ميشود.در دورههاي بعد، هم در مغرب زمين و هم در شرق – از جمله ايران و عراق – منطقدانان ارسطويي به تشريح، تنقيح و حاشيهنويسي بر منطق ارسطو اهتمام داشتند. فورفوريوس از شاگردان فلوطين در حدود قرن دوم ميلادي بخشي به نام "کليات خمس" به منطق ارگانون افزود. منطقدانان مسلمان نيز در پرورش، تفسير و گاه افزايش منطق ارسطويي سهم به سزايي داشتهاند. در اينجا به اختصار به بعضي منطقدانان مسلمان و برخي از مهمترين آثار آنها اشاره ميشود: فارابي (المنطقيات)، ابن سينا (شفا، النجاه، دانشنامه علايي، اشارات و تنبيهات)، غزالي (قسطاس المستقيم)، فخر رازي (الملخص، شرح اشارات و تنبيهات)، خواجه نصيرالدين طوسي (منطق التجريد، اساس الاقتباس، شرح اشارات و تنبيهات)، شيخ شهاب الدين سهروردي (حکمه الاشراق)، سراج الدين ارموي (مطالع الانوار)، قطب الدين رازي (شرح مطالع، شرح شمسيه)، کاتبي قزويني (شمسيه)، قطب الدين شيرازي (شرح حکمه الاشراق، دره التاج)، تفتازاني (تهذيب المنطق)، حاج ملا هادي سبزواري (منظومه، شرح منظومه) و ... .
از متاخرين نيز ميتوان به اشخاص زير اشاره کرد: مشکوه الديني (منطق نوين)، محمود شهابي (رهبر خرد)، محمد خوانساري (منطق صوري)، محمدرضا مظفر (المنطق)، محمد علي اژهاي (مباني منطق)، احدفرامرز قراملکي (منطق)، لطفالله نبوي (مباني منطق و روششناسي)، غلامرضا ذکياني (هنر استدلال) و ... .
البته آثاري نيز ترجمه شدهاند که در اينجا از ذکر آنها ميگذريم. آنچه که قابل توجه است سهم 80 درصدي ارسطو در رابطه با منطق ارسطويي است و ميتوان گفت سايرين سهم زيادي در آنچه منطق ارسطويي ناميده ميشود نداشتهاند. اما از اواسط قرن نوزدهم ميلادي با تجديد نظري که در تحليل گزارهها پيش آمد، رويکرد جديدي به منطق شروع شد و در 1879 ميلادي اولين اثر در منطق جديد توسط رياضي دان آلماني ، گوتلب فرگه، منتشر گرديد. به دنبال اين اثر شاخههاي جديد و مباحثي گسترده در منطق نوين به وجود آمد که همچنان در حال رشد است. شاخ و برگهاي که اين منطق داراست به مراتب از منطق ارسطويي بيشتر است. همچنين توانايي اين منطق به مراتب از منطق ارسطويي بيشتر ميباشد. البته هر منطق، شان و موقعيت خاص خود را دارد و ممکن است داراي ضعفها و مزايايي باشد. منطق ارسطويي را نبايد منطقي دانست که تاريخ مصرف آن گذشته است و در واقع منطق را ميتوان همانند نهالي دانست که به تدريج به درخت تنومندي تبديل ميشود و اين نهال در هر موقعيتي شان و منزلت خاص خود را دارد.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 19:43 توسط امیرمحبی نورالدین وند
|